روز تولدم چه گذشت
۴ بهمن تولدم بود. راستش امسال اصلاً حس و حال تولد نداشتم. دلم گرفته بود… از اینکه خیلیها دیگه کنارمون نیستن؛ آدمهایی که باید تولدشون رو جشن میگرفتن، نه اینکه اینطوری و ناجوانمردانه کشته بشن. خانوادههایی که داغدار شدن، غمی که تمومی نداره…
همهی اینها باعث شده بود حتی دلم نخواد یه شمع کوچیک هم روشن کنم. تولدم داشت بیسروصدا میگذشت که دو تا اتفاق دیگه افتاد و این روز رو برام عجیبتر و تلختر کرد.
تصادف، درست روز تولدم
ماشینم رو جلوی باشگاه پارک کرده بودم. تمرین که تموم شد و رفتم سمت ماشین، دیدم یکی از پشت زده بهش و رفته. بدتر از همه اینکه اصلاً اونجا جای تصادف نبود. ضربه انقدر شدید بود که حس میکنم راننده اصلاً حال طبیعی نداشته.
سپر شکسته، چراغ نابود، صندوق عقب هم داغون. یه هدیهی تولد کاملاً غیرمنتظره…
خبر بدِ یکی از دوستام
یکی از دوستام که توی جمع معترضین بوده، شبانه از خونهش دستگیر شده و هنوز هیچ خبری ازش نداریم.
این تولد نه با کیک گذشت، نه با شمع. با فکر، بغض و نگرانی گذشت. از اون روزهایی که آدم دوست نداره یادش بیاد، ولی نمیتونه هم فراموشش کنه. به هرحال یکسال پیرتر شدنم مبارک 🎂🎈.

نظرات ثبت شده (۱۱)
بهترینها سهمتون از دنیا
بازم تولدت مبارک🤍
+اگه رفتید برای پیگیری کارای دوستت، حفظ موارد امنیتی فراموش نشه.. امیدوارم سالم برگرده خونه.
امیدوارم روزهای پیش رو خوب باشه هم برای تو هم برای ما..
کاملا حالتو درک میکنم. امیدوارم خبرهای خوبی بشنوی و اتفاقات خوبی بیافته که همه رو بشوره ببره 🤍
با همهی اینا وقتی به هر سالی که از عمرم گذشته نگاه میکنم میبینم روز تولدم غمگین ترین روزای زندگیم بوده..
تولدت مبارک باشه🤍
میدونم که لایق بهترینایی