ســــا
سامان
ــــان

روز تولدم چه گذشت

۰۶ بهمن ۰۴ نوشته‌ها

۴ بهمن تولدم بود. راستش امسال اصلاً حس و حال تولد نداشتم. دلم گرفته بود… از اینکه خیلی‌ها دیگه کنارمون نیستن؛ آدم‌هایی که باید تولدشون رو جشن می‌گرفتن، نه اینکه این‌طوری و ناجوانمردانه کشته بشن. خانواده‌هایی که داغدار شدن، غمی که تمومی نداره…

آهنگ باغ از یاس

۰۳ بهمن ۰۴ موزیک

«باغ» یاس، یعنی وقتی همه چی خراب و تاریکه، هنوز می‌تونی یه جایی پیدا کنی که درد و امید با هم قاطی شدن.. هم گوش بده، هم فکر کن!

رویای پرواز

۰۲ بهمن ۰۴ عکس‌

یک سال گذشت از عکسی که گرفتم! پنج‌شنبه‌ها کارم زودتر تموم می‌شد و روز مورد علاقه‌م در هفته بود. به اتفاق یکی از عزیزان به پارک رفتیم و گرم صحبت از هدف و آینده.. انقدری از اهدافم ذوق زده شده بودم که روی زیرانداز دراز کشیدم و به آسمون نگاه کردم خیلی قشنگ و صاف بود. از منظره‌ای که داشتم عکس گرفتم و به خودم گفتم روزی در این آسمون، هواپیمایی به خارج از مرز‌ها میره که من همراهشم و دیگه نیازی نیست به آسمون نگاه کنم چون خودم دارم پرواز می‌کنم. هنوزم که هنوزه دنبال تحقق این رویام. 

غروب لس آنجلس

۰۲ بهمن ۰۴ عکس‌

ایده‌ی این عکس از یه تصویری اومد که قبلا دیده بودم؛ یه جوون آمریکایی که توی فورد چند هزار دلاریش نشسته و توی آینه بغل ماشین، غروب رویایی لس‌آنجلس افتاده. همون رنگ‌های خاص، همون حس قشنگ و دلنشین.

تکه آخر پیتزا

۰۱ بهمن ۰۴ نوشته‌ها

من کلاً روی آداب و معاشرت حساسم؛ از اون مدل آدم‌هایی که دوست دارن «جنتلمن به نظر بیان»، حتی وقتی پای پیتزا وسطه. برای همین هم گه‌گداری مطالبی در این زمینه‌ها می‌خونم که ببینم کِی، کجا، چی بخورم یا نخورم که خدایی نکرده از دایره شیک‌بودن خارج نشم.